خبرخوب
دیشب با خبر شدیم که به سلامتی نی نی نازه زن عمو مرجان دختره هوراااااااااااااااااااااااا خوشحالم هم بخاطر تو که بالاخره یه همبازی پیدا کردی هم به خاطر اینکه عرفان و عمو خیلی دختر دوست داشتن بهشون از صمیم قلب تبریک میگم با آرزوی بهترینا واسه مرجان جون و دخمل نازش امید که مرجان و نی نی مون سالم باشن. ...
نویسنده :
zari-darusham
17:12
مادر یعنی تمام دلواپسی
مادر یعنی تمام دلواپسی مادر یعنی بی خوابی تا زمانی که تبت قطع بشه مادر یعنی هر دم گفتن مواظب خودت باش مادر یعنی هر صبح که بیرون میری پشت سرت دعا بخونه مادر یعنی گفتن خودتو خوب بپوشون. غذا خوردی گرسنه نمونی ... ... مادر یعنی همه چیزای خوب و قشنگ مادر یعنی اول فرزند بعد بقیه مادر یعنی بسادگی یک شعر روان مادر یعنی عشق که خمیر مایش زمینی نیست مادر یعنی روح زنانه خداوند لطیف و مهربان و فداکار سلامی به بلندای تمامی صداها و اواها نثار ماد...
عکسای فسقلی مامان
قربونه ............... قلمبت برم . ساوینای من در حال نواختن موسیقی: مامانی فدای اون نشستنت بشه الهی ...
16 ماهگی فرشته مامان
سلام به روی ماهت عزیزم ورودت به ١٦ ماهگی تبریک میگم عاشقتم نفس مامانی روز به روز داری ماشاالله بزرگ بزرگتر میشی دل من و بابایی و با شادی و خنده پر میکنی با این شیطنت هات آخ که در روز دلم می خواد همش گازت بگیرم همش بغلت کنم بچسبونم به خودت توام که چقدر از این کار عشقولانه خوشت مییاد این روزا با این که دخمل نازم شیر مامانیش و نمی خوره ولی مامانیش و با تمام وجود دوست داره شبا تا مامانیش و بغل نکنه خوابش نمی ره تا دست مامانیش و نگیره خیالش راحت نمی شه. قربونه دختر با احساس خودم برم با تمام وجود دوست دارم عزیز دلم. ...
خرید واسه ساوینای نازم
سلام شیطون مامی.. از کارا و خریدای این ماه واست بگم.: این ماه بابایی برات یه لوگو (خونه سازی ) خرید و دختر گل مامان هم حسابی ازش استقبال کرد و همش دست مامی و میگیره میاره میشونه که براش دیوار وخونه ............ بسازه. تازگی ها دارم رنگ زرد و باهات کار می کنم. هر چی که رنگ زرد ه میزارم جلوت. بهت می گم ساوینا این چه رنگیه؟ می گم زرد. درسته الان نمی تونی بگی زرد ولی زود زود یاد بگیری عزیزم. یه چیزه دیگه که بابا جون برات خریده یه کتاب جلد سخته که خیلی دوسشون داری . همش راجع به حیووناست با شکل هاشون و هم با شعرهای ...
سهل انگاری مامان حواس پرت .......
سلام عزیز دلم . عروسک نازم. مامانی بعضی وقتا یه کارای می کنه هاااااااااااااااااااا. هفته پیش که شمال بودیم آخرین روزی که خواستیم برگردیم صبح زود بلند شدم که واست شیر و عسل درست کنم بیارم بخوری. گرم که کردم یه ذره مزه کردم ببینم داغ نباشه . یه خورده که مزه کردم دیدم مزه عجیبی میده فهمیدم که خراب شده سریع تاریخش و نگاه کردم واااااای تاریخ شیر مال ١٠ روز پیش بود بچه ها شب قبل که رفتن شیر بگیرن نگاه نکردن به تاریخش. وااااااااااای ساوینای نازم داشتم دیونه می شدم آخه دیشب هم از همون شیر بهت داده بودم تا صبح که هیچ اتفاقی نیافتاده بود ولی داشتم هی خودم و لعنت می فرستادم که چرا اخه...







