2 ماهگی ساوینای گلم
سلام عزیز دلم ساوینای نازم
بالاخره ۱ ماه گذشت
با تمام سختی ها و خوشی هاش .
الهی مامان قربونت بره چه قدر آروم و بی درد سر بودی.
با اینکه شبا خوب می خوابیدی و روزام آروم بودی ولی بازم مامانی و بابایی نگرانت بودن.
ناناز مامانی خب تو نی نی مایی.
همش بالا سرت بودم وای سیر نمی شدم . باید مامان بشی بفهمی چی میگم.
۲۳آذر: بالاخره رفتیم بیرون هورااااااااااااااااا
راستی مامانی ما هنوز بیرون نرفتیم فقط رفتیم دکتر برگشتیم خونه .
آخه ساوینای نازم بیرون خیلی سرده منم می ترسم که نی نی نازم سرما بخوره.
زن دایی و خاله فریبا اومدن خونه مون که شب با هم برم خونه آقای حسینی.
حموم بردیمت خوشگل مامانی شدی لباسای نازه صورتیت و پوشیدی رفتیم .
خیلی استرس داشتم ولی چون زن دایی باهام بود خیالم راحت بود.خدارو شکر صحیح سالم رفتیم و امدیم.
۲۴-۲۵-۲۶ آذر مهمون داشتیم :
علی و الهه و زهرا که بعدابزرگ که شدی می شناسیشون. اومدن واسه دیدن تو
واکسن ۲ ماهگیت:
امروز قراره بریم برای چکاپ .
به سلامتی ۲ ماهت پر شده مامانی .
آقای دکی هم قراره واکسن ۲ ماهگیت و بزنه یه خورده نگرانم آخه میگن خیلی درد داره.
ولی من می دونم دخمله نازم خیلی خیلی طاقتش زیاده گریه نمیکنه.
دکی همه جا تو نگاه کرد و خدارو شکر همه چی نرمال بود بعدشم خانم منشی و صدا کرد واسه واکسن .
من که طاقت نداشتم گریه هات و ببینم به خاطر همین رفتم بیرون.
ولی بابایی پیشت موند.
بیرون که بودم یهو صدای گریه ات اومد وااااااااااااااای چه حالی شدم الهی بمیرم برات ۲ دقیقه گریه کردی بعدش آروم شدی .
رفتیم خونه دیدیم که مهمون داریم خاله پوران با پارمیدا اومدن خونه مون .
عشق مامانی یه ۲ ساعتی آروم بودی ولی بعد ۲ ساعت گریه هات شروع شد.
همش بهت تب بر میدادیم .
تا پات و تکون میدادی جیغت می رفت رو هوا. کاری هم واست نمی تونستم انجام بدم .
دعا می کردم زودی تموم بشه. آخه من تحمل گریه هات و ندارم مامانی.
ادمه دارد....................


2 ماهگی ساوینای گلم
