ساویناساوینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

پرنسس مامی و ددی (ساوینا)

2 ماهگی ساوینای گلم

1389/12/14 17:52
نویسنده : zari-darusham
495 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام عزیز دلم ساوینای نازم

بالاخره ۱ ماه گذشت

با تمام سختی ها و خوشی هاش .

الهی مامان قربونت بره چه قدر آروم و بی درد سر بودی.

با اینکه شبا خوب می خوابیدی و روزام آروم بودی ولی بازم مامانی و بابایی نگرانت بودن.

ناناز مامانی خب تو نی نی  مایی. 

همش بالا سرت بودم وای سیر نمی شدم . باید مامان بشی بفهمی چی میگم.

۲۳آذر: بالاخره رفتیم بیرون هورااااااااااااااااا

راستی مامانی ما هنوز بیرون نرفتیم فقط رفتیم دکتر برگشتیم خونه .

آخه ساوینای نازم بیرون خیلی سرده منم می ترسم که نی نی نازم سرما بخوره.

زن دایی و خاله فریبا اومدن خونه مون که شب با هم برم خونه آقای حسینی.

حموم بردیمت خوشگل مامانی شدی لباسای نازه صورتیت و پوشیدی رفتیم .

خیلی استرس داشتم ولی چون زن دایی باهام بود خیالم راحت بود.خدارو شکر صحیح سالم رفتیم و امدیم.

۲۴-۲۵-۲۶ آذر مهمون داشتیم :

علی و الهه و زهرا که بعدابزرگ که شدی می شناسیشون. اومدن واسه دیدن تو

واکسن ۲ ماهگیت:

امروز قراره بریم برای چکاپ .

به سلامتی ۲ ماهت پر شده مامانی .

آقای دکی هم قراره واکسن ۲ ماهگیت و بزنه یه خورده نگرانم آخه میگن خیلی درد داره.

ولی من می دونم دخمله نازم خیلی خیلی طاقتش زیاده گریه نمیکنه.

دکی همه جا تو نگاه کرد و خدارو شکر همه چی نرمال بود  بعدشم خانم منشی و صدا کرد واسه واکسن .

من که طاقت نداشتم گریه هات و ببینم به خاطر همین رفتم بیرون.

 ولی بابایی پیشت موند.

بیرون که بودم یهو صدای گریه ات اومد وااااااااااااااای چه حالی شدم الهی  بمیرم برات ۲ دقیقه گریه کردی بعدش آروم شدی .

رفتیم خونه دیدیم که مهمون داریم خاله پوران با پارمیدا اومدن  خونه مون .

عشق مامانی یه ۲ ساعتی آروم بودی ولی بعد ۲ ساعت گریه هات شروع شد.

همش بهت تب بر میدادیم  .

تا پات و تکون میدادی جیغت می رفت رو هوا. کاری هم واست نمی تونستم انجام بدم .

دعا می کردم زودی تموم بشه. آخه من تحمل گریه هات و ندارم مامانی.

 

 

ادمه دارد....................

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)