ساویناساوینا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

پرنسس مامی و ددی (ساوینا)

آداب صحبت کردن با نوزادان

    نوزادان به صداهای بلند اطرافیان به خصوص پدر و مادر هنگام صحبت کردن با آنها واکنش نشان می‌دهند.  بنابراین والدین می‌توانند آرام و با صدایی دلنشین با نوزاد خود صحبت کنند. نوزاد با شنیدن صدای پدر و مادر خود به آنها نگاه می‌کند و عکس‌العمل نشان می‌دهد. وقتی که با ملایمت و نرمی ‌با نوزادتان حرف می‌زنید، یعنی با او ارتباط برقرار کرده‌اید و او را به واکنش‌های گفتاری تشویق می‌کنید. این صحبت کردن با نوزاد مهارت‌های زبانی را در او تکامل می‌بخشد. به کودک حرف‌های آرام‌کننده بزنید. برای مثال بگویید:" چه کودک ناز و زیبایی دارم... دست‌هایش راببین چه کوچک و قشنگ است." نوزاد را در هنگام صحبت کردن نزدیک خود نگه دارید و به چشم‌ها...
3 ارديبهشت 1390

ماه آخر سال

  این اسفند و این روزهاش همیشه حال و هوای غریبی داشته... توی اونهمه شور و شوق آدمها و حتی خیابونها آدم حس عجیبی داره... نمی شه گفت غم... ... یجورایی دلش می گیره. حس تموم شدم همیشه دردناکه. حتی اگه بدونی قراره بهار پر از بارون شروع بشه. امروز فقط دلم می خواد راه برم..... بدون چتر ، بدون سرپناه... توی همون پیاده روهایی که عاشقشون بودم.. انقدر که دیگه رمقی برای رفتن نداشته باشم. فقط من باشم و بارون .... می خوام با همین قطره ها ، خیلی چیزها رو تو امسال جا بذارم....                         &n...
2 ارديبهشت 1390

به جای قصه خواندن برای کودکانتان با آنها حرف بزنید

    به کودکان خود اجازه دهید افکار درون ذهنشان را بیرون بریزندحتی اگر در حد چند کلمه بی‌معنی است   صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد.  روانشناسان و متخصصین کودک می‌گویند صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد.  در صورتی که با کودکان درهنگام شب سخن بگویید قابلیت تکلم آن‌ها تا 6 برابر بهتر از حالتی که برای آن‌ها داستان می‌خوانید رشد پیدا خواهد کرد.  حتی اگر کودک شما سن کمی دارد  و قادر به حرف زدن نیست  زمانی که صدای شما را می‌شنود و سعی می‌کند به گونه‌ای به آن‌ها ...
24 اسفند 1389

3 ماهگی ساوینای جیگرم

  مهمون داریم خاله پوران و پارمیدا: دختر نازم سلام واکسن ۲ ماهگیت مصادف شد با اومدن خاله از مطب که اومدیم دیدم بله خاله اینا رسیدن وای داشت دلش واسه دیدن تو لک می زد.  چه شبی بود خیلی گریه کردی اولین بار بود که اینجوری خونه رو گذاشته بودی رو سرت شب که شد من و نتونستم بخوابونمت خاله خوابوندت اونم رو پا آخه برای اولین بار بود که رو پا می خوابیدی. هوا خیلی سرد شده اینجا داره بارون می یاد.   بالاخره دستای نازت و  باز کردی: عشق مامانی تا حالا دستای نازت و باز نکرده بودی. همیشه دستات مشت بود. معلوم نبود اون تو چی قایم کردی و ولی دیگه به هزار خواهش و التماس باز کردی قربونه ا...
24 اسفند 1389

5 ماهگی ساوینای خوشگلم

                        گل ناز مامان امروز اولین روز ۵ ماهگیته. خیلی روز پر استرسی بود برام . واکسن ۴ ماهگیت و دیروز زدیم الهی بمیرم برات تب کرده بودی در حد وحشتناک دیشب که درد داشتی بماند .  من و بابایی هر چی بهت تب برمی دادیم نمی دونم چرا تبت پایین نمی یومد. بالاخره  اینقدرپاشویه کردیمت حوالی ساعت ۱۰ شب بود که یه دفعه تبت قطع شد. خدا رو شکر ولی تا صبح حواسم بهت بود که تب دختر نازم یهو بالا نره . راستی امروز خیلی کم شیر خوردی اشکال نداره فردا جبران می کنیم. فدای روی م...
23 اسفند 1389

روز زایمان از زبان مامانی

6 آبان: بالاخره بعد از این همه انتظار از راه رسید. هیچ وقت این روز و فراموش نمی کنم به خاطر اینکه نینی نازم تو این روز به دنیا امده. ساعت 6 بیدار شدیم.  خیلی خوشحال بودم ولی یه مقدار دلهره هم داشتم. با اینکه شب قبل خوابم نبرد ولی دم دمای صبح یه چرت کوچولو زدم. بالاخره بیدار شدیم من سریع کارامو کردم باید ناشتا می بودم بنابراین هیچی نخوردم.  دوست بابایی قرار بود ساعت 7 دم خونه باشه.  بالاخره خاله و زن دایی فرزانه ... ما رو راهی کردن به سمت بیمارستان . از زیر قرآن رد شدیم و گفتیم خدایا به امید تو.  ادامه دارد................من امدم   ...
23 اسفند 1389

عکسهای 4 ماهگی ساوینا

  گل مامان اینجا رفته بودیم مهمونی . خونه عرفان دختر خوبی بودی مامانی و اذیت نکردی ی     من فدای اون نگاهت بشم مامی . عاشقتم     قربونه نگاهت بشم مامی                    ادامه دارد............................ ...
23 اسفند 1389