پرنسس مامی و ددی (ساوینا)
پرنسس مامی و ددی (ساوینا)
تاريخ : چهارشنبه 30 / 1 / 1391 | نویسنده : zari-darusham

 

***خوشامد می گم به همه دوستای گلم***




بازدید : مرتبه | موضوع :
202
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 875 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
209
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 836 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
211
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 921 مرتبه | موضوع : فقط عکس
207
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 956 مرتبه | موضوع : فقط عکس
214
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 917 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
218
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 902 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
220
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 1098 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
233
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 1133 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
235
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 933 مرتبه | موضوع : فقط عکس
237
تاريخ : پنجشنبه 19 / 5 / 1391 | نویسنده : zari-darusham


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






بازدید : 1190 مرتبه | موضوع : فقط عکس
221
تاريخ : يکشنبه 4 / 4 / 1391 | نویسنده : zari-darusham

 

٢٨ اردیبهشت ماه بود که من و تو رفتیم واسه زدن واکسن ١٨ ماهگیت. شاید بعدها بپرسی که چرا اینقدر دیر؟ راستش و بخوای می ترسیدم.٢ هفته اول دیرکردنمون دلیلش موجه بود ولی هفته بعدش .....

ولی خدارو شکر نگرانیم بی خود بود این مرحله از واکسنت هم گذشت با یه ذره درد و بی قراری و تب ولی دختر شجاع مامان مثل همیشه تحملش کرد.

خدایا شکرت.




بازدید : 813 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
225
تاريخ : يکشنبه 4 / 4 / 1391 | نویسنده : zari-darusham

سلام دختر گلم که از لحظه لحظه بزرگ شدنت لذت میبرم.

الان دیگه پا گذاشتی توی ٢٠ ماهگی.

اومدم از کارای قشنگت و از چیزهایی که یاد گرفتی برات بنویسم.

از حرف زدنت واست بگم که فعلا زیاد نمی تونی حرف بزنی.اما گلیم خودت و با ایماو اشاره می تونی از آب بیرون بکشی.به شما می گن دختر یه کم تنبل...

کلمه  هایی که میگی تا به الان:

ماما

بابا

دَدَ

تاب تاب

آبه: آب

بابای : بای بای

(با اشاره به اون چیز )اییینا: از اینا

duck : اردک

شماره tow- one

صدای گربه :میییییییییییییییو

صدای سگ: هاپ هاپ

صدای کلاغ: غار غار

صدای زنبور :zzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz

و اکثر اعضای بدن رو نشون میدی: دست - پا - چشم - گوش......

میدونم کمه ولی چیکار کنم که؟

 چیزای که دوست داری :

با شروع فصل تابستون و با اومدن میوه های تابستونی هندونه و توت فرنگی و خیلی دوست داری . اوایل به زرد آلو میلی نشون نمی دادی. ولی حالا میخوری باریکلا گوجه سبزم که می خوری . ای یه کمم خربزه و طالبی میل می کنی.

بستنی از هر مزه ای رو دوست داری.

اوه اوه من و بابایی یه کشف جدید کردیم بی نهایت زیتون می خوری و یه عالمه دوست داری. البته شروعش با هسته بود ولی بابایی دید خیلی خطرناکه .بدون هسته واست خریدیم.

عاشق نباتی . تا چشم مامان دور می بینی میری سراغ قوطی نبات .میری یه گوشه میلیسی.

عاشق حمامی البته واسه آب بازی نه حمام کردن.

سی دی هایی که دوست داری:

****برنامه baby tv رو که مدام نگاه می کنی و با آهنگاش قر می دی

****سی دی های بی بی انیشتن

****سی دی  BEE movie زنبوری

****سی دی   ALVIN سنجابا

****سی دی RIO  طوطی

 

از چیزای که خیلی جدیدا بدت میاد:

آب ریختن رو سرت موقع حموم.

کرم زدن به صورتت بعد حموم.

وااااااااای متنفریاااااااااااااااااااااااااااا

 کارای بد بد:

یادگرفتی فسقلیه مامان دستت و به زور می رسونی به قسمت آب خوری یخچال هی فشار میدی و آنجا رو پر آب میکنی تمام لباس و کف آشپزخونه پر آب میشه. آخه من از دست تو چیکار کنم.؟

بابایی هم زحمت کشیده رفت بهار و قفل یخچال گرفتی ولی از اونجایی که زوره فراوانی داری اونم افاقه نکرد.

آبم که تو لیوانت میریزم  به زور از دستم می گیری که خودت نوش جان کنی یا با اشاره میگی بزارش تو پذیرایی رو زمین من خودم می دونم که چیکارش کنم. ولی تا چشم منو دور می بینی بله دستات و می کنی توش و خانم بلا بقیه شم میریزه رو فرش . بازم بگید آخه من از دست این شیطون بلا چیکار کنم؟

 




بازدید : 999 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
215
تاريخ : يکشنبه 4 / 4 / 1391 | نویسنده : zari-darusham

 

قربونه دختر نازم برم که دیگه یه پا هم پای مامانی شده و خوشحالم از این بابت که روزای خوبم با تو فرشته نازم پر می شه ...

بعضی وقتا یه کم ناهماهنگی هست بین مادر و دختر ولی خوب دیگه چه می شه کرد .اومیدوارم اونم یواش یواش درست میشه.

از وقتی که عشق جوفتمون روزای فردم میره سر کار . ما دیگه بیشتر تنها شدیم عصرا که بیدار می شی بستنی تو می خوری اونم  با چه ناز و عشوه ای .دوست دارم مدل خوردنتو . این لب و دهنتو یه جور بازو بسته میکنی .یه جور مدل میدی که من ............... می کنم.

بعدشم لباس راحت تنت می کنم یا علی ...محوطه پارک درسته یه کم تکراریه واسه من  . ولی واسه تو اینطوری نیست. تو از دور محوطه بازی و که می بینی خودت و می خوای از رو کالسکه ات پرت کنی پایینEmoticon

دوست داریش خب.

بازی بازی بدو بدو تا ١ ساعت شایدم تا ٢ ساعت. در عجبم که خستگی واست معنایی نداره . گرسنه که میشی غر غرات تازه شروع می شه. منم خب میدونم که چقدر شکمویی واست چیز میزای دارم که نوش جان کنی.

بالا رفتن از پله رو خوب بلدی. خوبم بالا میری. سر سره  و تاب و از همه چی بیشتر دوست داری.

یه فواره هم اون نزدیکیا ست که عاشق شی. تا می بینیش از ذوق زیاد شروع میکنی به  واااااع واااااااااع گفتن  آبه آبه گفتن. بعدشم حتما حتما باید بری لب حوض وایتی به آبم دست بزنی هم منو خیس کنی هم خودتو . همین جوری از خر شیطون که پایین نمی یای.

موقع برگشتن هم مثل یه خانوم خوب میشونمت رو کالسکت و بدون هیچ سر و صدایی بر می گردیم خونه.

البته مامانا میدونن که منظورم چیه    )-:

 




بازدید : 860 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
236
تاريخ : يکشنبه 4 / 4 / 1391 | نویسنده : zari-darusham

Baby_carriage_pram.jpg

هورررررااااااااااااااااااااااااااااا

پنج شنبه هفته پیش رفتیم دیدن زن عمو مرجان

بماند که چقدر اونجا آتیش سوزوندی

حالش خوب بود و ازش سوال که کردیم نی نی مون کی میاد تاریخ ١٢ تیر رو  بهمون داد

 ولی امشب بهمون زنگ زد که فردا ساعت ٧ صبح واسه زایمان میره بیمارستان

crawling_baby.jpg

به دلایلی که دکترش گفته

مرجان جون از صمیم قلب من و ساوینا و بابایی براتون آرزوی سلامتی می کنیم

و شرمنده ام که نمی تونم بیمارستان بیام.

special_delivery_baby_stork.jpg

 




بازدید : 913 مرتبه | موضوع : اولین هاااااااااااااا
229
تاريخ : شنبه 3 / 4 / 1391 | نویسنده : zari-darusham

واااای ذوق کردنت دیدنیه

راستش از موقعی که بابایی زنگ پایین و میزنه تا بره از تو کالسکت ریموت در و برداره تو به بدو بدو میافتی ذوق می کنی و دم در وایمیستی تا بابایی بیاد بالا .

دم در هی سرت و کج می کنی که زودتر ببینش ولی نمی بینیش. هی از خودت صدا درمیاری بلند بلند راهرو رو میزاری رو سرت.بعضی وقتام دور از چشم من . میام میبینم بله رفتی تو راپله وایستادی.از این لحظت فیلم گرفتم که بزرگ شدی ببینی که چه کارا که نمی کردی.

بابایی هم وقتی قام قامش و پارک میکنه میاد تو راه پله سرشو یواشکی میاره جلو که تو ببینیش. یه عالمه صدا در میاره میو میو میکنه توم معذرت میخوام یه وجب اون دهن مبارکت و باز میکنی از ذوقت. بعدشم تو خونه میدوی هی این ور و اون ور.

بعدشم بغل و مبوس و استقبال گرم که من و دیونه می کنین جوفتتون.

عکشاش بعدا....




بازدید : 901 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد