روز مادر بر همه مادران عزیز مبارک
مادر،
تو کتاب نامکتوب مرارت هایی،
تو دیوان محبت هایی،
تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛
تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری.
ای قصیده بلند عشق؛
ای عاشقانه ترین غزل؛
ای مثنوی رنج ها؛
تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛
تو قافیه احساس قلب منی؛
تو منظومه بلند فضیلت هایی
تو بهترین بیت رباعی محبتی
.
مادر،
شعر وجود تو را،
واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم.
دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانهفصل های زندگی ام،
نثار دل بهاری ات می کنم.
ای بهترین شعر زندگی

وقتی چشم به جهان گشودم.
قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بوداحساس
کرد.
دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت
سبز شد
و با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت.
از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که
احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.

مامان مهربانم،
آهنگ صدایت، زیباترین ترانه زندگیام،
نفس هایت، تنها بهانه نفس كشیدنم
و وجودت تنها دلیل زنده بودنم شد
هرگز صدای مهربانت را که هر شب برایم لالائی می خواند فراموش نمی کنم،
همان صدای قشنگی که حالا نیز به تمام دلتنگی هایم پاسخ می دهد
بازدید : 12 مرتبه | موضوع :

ساوینا جونم تو گوشات چیه مامان ؟


عسل مامان به دلیل سر و صدای زیاد مهمونی تشریف بردن شهر بازی عمو مرتضی طبقه پایین مهمونی












بازدید : 5 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
***خبر خبر یه خبر خوب***
جمعه ٢٢ اردیبهشت ماه فروشگاه بابایی افتتاح شد .اونم با کلی ذوق و شوق.درسته روز آخر یه خورده از کارای بابایی مونده بود و مامانی کلی حرص خورد و باباییم یه خورده خسته شده بود ولی آخرین روز همه چی به خیر و خوشی تموم شد.
افتتاحیه فروشگاه ٤ به بعد بود ولی من و تو یه کم دیرتر رفتیم . مهمونامون هر کدوم یه ساعتی اومدن و پذیرایی شدن. کلی بهمون خوش گذشت.
ایشاالله افتتاحیه فروشگاه بعدی و موفقیت های بعدی بابایی.
به امید پروردگار...
حالا عکشاش و برات میزارم نفسم

شکلات بازی پشت میز بابایی






بازدید : 6 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
ساوینای قشنگ مامان هفته پیش یه روز ازخواب که بیدار شدی یهو دیدم که یه چشت اوف شده. سریع به بابایی زنگ زدم . بابایی هم فورا گفت که قطره بریزم تو چشت و کمپرس اب ولرم. منم این کار و ١ روز انجام دادم فرداش بردمت دکتر. دکتر چشت و معاینه کرد و گفت عفونته. دو تا قطره داد که یه مقدار قویتر از اونی که بابا گفته بود.
چشمت روز بد نبینه یه چشت خوب شد اون یکی تازه شروع شد. خدا رو شکر الان بهتری . بهتر بگم بهتر شدی ولی خوب خوب نه.
خوب میشی عزیزم. ماشاالله اینقد شیطون شدی که به همه چی دست میزنی بعد انوقت میمالی به چشت. خوب چشتم اوف میشه دیگه.
بازدید : 9 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
ساوینای نازم نمیدونم چرا این روزا وقت نمی کنم بیام واست بنویسم
مامانی و بابایی درگیر یه سری کاران.ایشا الله که خیره.
راستش و بخوای مامانی دست تنها شده ووقت کم میاره شبام با خستگی میره میخوابه یعنی بیهوش میشه. چون بابایی همش دنبال کاراشه.
بزار بابایی کاراش و ردیف کنه همه چی درست می شه.
مامانی این روزا همش درگیره نی نی شه.همه وقتم با شیرین کاریهای نی نیش پر شده.
توام که قربونت برم مگه میزاری مامانی سمت کامپیوتر بره
جبران می کنم عزیزم
بوس
بازدید : 15 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم

آخ من فدای این تیپ و مدل وایستادن بشم ساوینا....

جووووووووووووووووووووونم...






بازدید : 10 مرتبه | موضوع : فقط عکس
امروز من و بابایی بردمت باغ وحش. باحال بود خودمم تا حالا نرفته بودم. البته قابل قیاس با سافاری تایلند نبود .اونجا واسه خودش جایی بود دیدنی. از صبح تا شب وقت می بره تا تمام جاهاش و ببینی.ایشاالله دوباره با هم میریم عزیزه دلم.
ساوینا در حال نگاه کردن حیوونا......


بدو مامان . خسته نشی








بازدید : 28 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
مامی جونم رفتیم برج میلاد که بریم بالا ولی بهمون اجازه ندادن .بخاطر اینکه تو خانوم خانوما زیر ٢ سالی عزیزم
کلی خندیدیم و ...
:)








بازدید : 36 مرتبه | موضوع : فقط عکس
سلام به روی ماهت عزیز دل مامان.
الهی که من هیچ وقت مریضی دخترم و نبینم. هیچ مادری مریضی بچه شو نبینه. آمین
مامان اینقدرحواسش بهت بود که تو سرمای زمستون مریض نشدی . ولی امان از فصل بهار . یه دقیقه گرم بود یه دقیقه سرد.
جوجوی مامانم گذاشت تو ایام عید سرما خورد .
بعد اینکه خاله اینا رفتن عزیزم افتادی به فین فین. یهو شب دیدم که تب کردی دیگه دم دمای صبح دیدم که تبت داره میره بالا. دیگه لازم بود که تب بر شروع کنم ولی اندازه شو نمی دونستم . تا صبح یه جوری تبت و پایین نگه داشتم صبح زود بردیمت بیمارستان نیکان تو اقدسیه.
بیمارستانش خیلی مجهز بود . متخصص کودکان اومد بالا سرت. خیلی بهانه گیر شده بودی . مگه میزاشتی که دکتر معاینت کنه. وااای
بگذریم خیلی طول کشید که خوب شی. گلوت چرک کرده بود سرفه های وحشتناکی داشتی.
مجبور شدیم که ببریمت پیش دکتر خودت . دکتر واست آنتی بیوتیک تجویز کرد اولین بارت بود که می خوردی ولی مامی تا چند دوره که خوردی زودی خوب شدی. ایشاالله که دیگه اوف نشه جایت مامی جونی
قد آسمونا دلم بغلت و می خواد از اون بغلایی که خودت می دونی. فرشته آسمونی مامان. بوسسسسسسسسسسسسس
بازدید : 28 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
١٨ ماهت شد بالاخره عزیز دل مامان یعنی 1 سال و نیم به نظر خودم از تولد 1 سالگیت تا الان یه ذره زود گذشت چراااااا؟
جوجه مامان تبریکات فراوان . ایشا الله که عزیزم 12 ساله شی .
بازدید : 4 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
ساوینای نازم. عسل مامانی
تو ایام عید دایی وحید و زن دایی فرزانه اومدن خونمون. بعدشم خاله پوران و پارمیدا و مازیار عزیز .
چند روزی پیشمون بودند خیلی بهمون خوش گذشت . ما خودمون چون بابایی تعطیل بود کلی بیرون رفتیم . چند جا هم عید دیدنی رفتیم که کلی بهمون خوش گذشت.
حالا عکساشو برات می زارم:












بازدید : 28 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم
قربونت برم من الهی
گل مامان سال تحویل امسال صبح زود بود .مامانی خیلی دلش می خواست که بیدارت کنه توام سال تحویل کنار من و بابایی باشی ولی دلش نیومد که بیدارت کنه آخه تو هنوز کوچولویی . چیزی از این لحظه ها متوجه نمی شی. می دونم اگه بیدارت می کردم بی قراری می کردی فرشته نازم.
اینم عکس ساوینای نازم لحظه سال تحویل:

اینم ساوینای من..
بازدید : 45 مرتبه | موضوع : درباره ساوینای نازم






